فریاد خاموش
چونانکه بایدند
نه بایدهای ما
فکر می کنم یکی از دلایلی که ما با این حجم وسیع نامزدها مواجه هستیم که 98درصدشان برنامه ی خاصی ندارند برمی گردد به استبدادی که قبلا توضیحش را داده ام .
ازآنجایی که ساخت روابط در ایران عمودی و مبتنی بر صدور فرمان از بالا و اطاعت بدون چون وچرا از جانب مردم و مسئولین زیر دست است و علاقه برای دستور دادن در همه ایرانیها نهادینه شده همه ی ما دوست داریم در هرم قدرت در نقطه ی بالاتری نسبت به سایرین قرار بگیریم .
جالب اینجاست که که ما از دستورپذیری متنفریم اما عاشق دستوردادن هستیم و علاقه داریم که به انحا مختلف بالاتر از دیگران باشیم (اعم از تحصیلات /ثروت/قدرت و...)
یکی از دلایلی که به ولع پیشرفت و ارتقا و قدرت طلبی دامن می زند نابرابری اجتماعی است و همه می خواهیم در این جنگ شخص دیگری را کنار بزنیم .
ما می خواهیم نیازهایمان را به زور پارتی و فشار ارضا کنیم و بهترین حالت این است که خودمان مسئولیت بالایی داشته باشیم تا حرفمان پذیرش داشته باشد.
روشهای جمع کردن رای موید این مطلب است .اگر قرار به خدمت کردن است چه نیازی است که شما قرعه کشی بکنی و جایزه بدهی یا قرار استخر رفتن (نامزد زن + طرفداران مرد ) بگذاری و ...
یکی از بزرگترین مشکلات در زمینه انتخابات روند غیر عقلانی بررسی نامزدها و رای دادن است .چه زمانی که به هاشمی خاتمی یا احمدی نژاد رای داده شد و ...
فلانی زن کیست یا خواهر کیست و... نباید ملاک ما باشد .اما آن چیزی که دیشب به ذهنم آمد این بود که چرا در قزوین باید آن زنها با آن شیوه تبلیغاتی رای بیاورند؟
آنچه به عنوان یکی از دلایل به ذهنم رسید عقده های جنسی- روانی مردم بود که زنگ خطر بسیار بزرگی است برای دلسوزان این نظام .اما حیف که گوشها لال شده اند!
هر چیزی که نایاب یا کمیاب شود یا هر نیازی که سرکوب شود و امکان ارضای آن نباشد برای مردم به طور تصاعدی باارزش میشود ...
می خواهم بیشتر توضیح بدهم اما فکر می کنم گرفتید . منتظر شماره ۲ هم باشید.
نظام استبدادی فقط به این نیست که یک پادشاه در راس حکومت باشد بلکه نظامی که در آن مکانیسمی برای انتقاد (سازنده) وجود نداشته باشد و ساختار روابط عمودی باشد (یعنی مبتنی برصادر شدن فرمان از بالاو بله قربان گویی پایینی ها و اجرای بی چون و چرا )باشدرا هم می توانیم استبدادی بنامیم.
پس استبداد با انتقاد رابطه ی معکوس دارد .
یکی ازمصادیق استبداد بالا بودن میزان تملق و چاپلوسی است در نتیجه تملق و چاپلوسی با استبداد رابطه ی مستیم دارد و با انتقاد رابطه معکوس .
نمونه ی بارز این تملقات را می توانید هر روز در روزنامه ها در غالب پیام تبریک به خاطر منصوب شدن در یک پست دولتی ببینید. .
چرا باید به فلان مسئول برای رسیدن به فلان پست مهم یا غیر مهم تبریک گفت؟ مگر مسئول شدن غیر از زحمت زیاد و مسئولیت بسیار سنگین چیز دیگری هم دارد ؟
بله لابد دارد که مسئول شدن اینقدر با ارزش شده و همه به دنبال ارتقا یافتن در نظام اداری هستند (با هر روش ممکن)
متاسفانه هر چه مسئولیت فرد بالاتر باشد از اعتبار اجتماعی بیشتری نزد مردم و همچنین از حقوق اجتماعی بیشتری بهره مند می شود همه جا کارش بهتر راه می افتد و کار آشنایانش هم بهتر راه می افتد (که این یکی از دلایل با ارزش شدن پست های بالای اداری است)ببخشید که از بحث دور شدیم .
کسی که تبریک می گوید هدفش چیست ؟ آنهم با هزینه کردن در روزنامه .
آیا می خواهد به بقیه بفهماند بله ما هم هستیم ؟آیا می خواهد به آن مسئول مورد خطاب بگوید که ما چقدر دوستدار تو هستیم تو هم با ما به از آن باش که با خلق جهانی؟
و سوالهای دیگر که شما خودتان استادترید .
به نظر می رسد الان این کار رقابتی شده و همه برای اینکه از یکدیگر کم نیاورند این کار را انجام می دهند به همین دلیل آمار این پیام ها در حال افزایش است .
به این توجه کنید :
برادرمتدین بسیجی رزمنده ی دلاور و ایثارگر جناب آقای ....انتخاب شایسته ی شما را ...
باور کنید واقعیت دارد.
آیا به کسی که اینقدر بالا برده شده می شود انتقاد کرد و ضد بسیج و ضد ولایت فقیه نامیده نشد ؟
البته مسئله انتقاد ناپذیری و تملق و چاپلوسی یکی از میراثهای بدی است که از نظامهای شاهنشاهی و استبدادی گذشته برای ما به یادگار مانده است.
متاسفانه در ایران نقد سازنده و با نیت خیر خواهانه هم خیلی کم صورت می گیرد و بیشتر جنبه ی تخریب دارد تا رفع مشکل. که امیدوارم حل شود.و نقد هایی که به نیت خیرخواهانه صورت می گیرد هم
به حساب تخریب شخصیت گذاشته می شود.که این هم یک معضل فرهنگی است .عده ای می خواهند با خراب کردن دیگری خود را بالا ببرند و...
البته اقدامات حضرت آقا در انتقاد کردن از صدا و سیما و قوه قضاییه در از بین بردن موانع نقد و ایجاد روحیه ی نقادی بسیار موثر است همچنین برگزاری جلسات با گرو ههای مختلف مانند هنرمندان و...و شنیدن انتقادات به طور مستقیم اقدام بسیار خوبی است (البته اگر بقیه هم الگو بگیرند و جنبه ی شنیدن نقد را داشته باشند.)
همچنین سفر های استانی رئیس جمهور و شنیدن حرف مردم و مسئولین استانها به طور مستقیم هم خیلی خوب است و جسارت و ظرفیتی می خواهد که در دوره های قبل کمتر شاهد آن بودیم.
به امید روزی که ما با خودمان تعارف نداشته باشیم و مسئولین آمار و اطلاعات دقیق از معضلات در اختیار کارشناسان بگذارند و به جای اینکه دنبال خوب جلوه دادن اوضاع باشند .به اصلاح امور و پیشرفت مملکت عزیزمان باشند.
راستی برنامه شبهای کیش این هفته جمعه پخش شد که متاسفانه ! ندیدم.
چند شب پیش برای چندمین بار دیدم که مراسم قرعه کشی جشنواره ای که در کیش برگزار شده بود از تلویزیون پخش شد .البته هر روز بارها تبلیغات برای رفتن به کیش تحت عنوان جشنواره ی تابستانی و زمستانی و... پخش می شود .که در هر بیننده ای انگیزه و هوس سفر به کیش را ایجاد می کند -بله دیدی شهین خانم اینها رفتن کیش آنوقت مای بیچاره هنوز ...آباد خره هم نرفتیم- !
من نمی دانم چرا برای سفر به یک جزیره ی کوچک ( که تبدیل به جایی شده که بسیاری از عرفهای ملی و بالاخص مذهبی زیر پا گذاشته می شود )باید اینقدر در مردم نیاز آفرینی شود آن هم از طریق رسانه ی ملی که مخاطبش همه ی مردم اعم از دارا و ندار هستند
کیش و یا قشم راه ورود بسیاری از این مزخرفاتی است که تحت عنوان مد به مملکت وارد می شود .
در مملکتی که عده ای پول برای تاکسی سوار شدن ندارند چرا باید در صدا سیمایش برای رفتن به کیش تبلیغ شود .
قرعه کشی هم می کنند و ممکن است علاوه بر تفریح کردن شما ماشین هم برنده شوی .
مگر کیش کجاست ؟ معدن کالاهای مصرفی و عموما تجملاتی .
مردم به آنجا می روند و با افتخار کالاهای خارجی را می خرند تا به هم پز بدهند که ما کیش رفتیم و فلان و بهمان کردیم
همه می دانند که در پشت این کالاهای مصرفی خارجی فرهنگ بیگانه مخفی شده که به زندگی ما رسوخ می کند .
یک عده و نه همه. چیزهایی را می خرند بدون اینکه برایشان کاربرد داشته باشد و همین کافی است که طی یک روند هنجاری در بقیه هم احساس نیاز ایجاد شود .و این یعنی خدمت به پیشرفت صنایع غربی و عقب افتادگی فرهنگی و اقتصادی و ... خودمان .
البته این از ویژگی های جوامع عقب افتاده است که میل به مصرف بیشتر از میل به سرمایه گذاری است . بهتر است که به جای اینکه مردم را مصرفی بار بیاورند آنها را به سرمایه گذاری برای پیشرفت صنایع داخلی تشویق می کردند.
البته کیش یک نمونه بود مسئولین باید در رابطه با این همه تبلیغات در صداوسیما و دیوارهای شهر و ... تجدید نظر کنند.
چون این روند نیاز آفرینی با وسایل ارضای نیاز (درآمد) مطابقت ندارد قطعا عواقب وخیمی برای انقلاب خوهد داشت .